هفته بیست نهم و خرید کالسکه قند و عسل
سلام قند و عسلم .gif)

.gif)
بلاخره هفته بیست و هشتم هم تموم شد
و من مردم اینقدر روز شماری کردم البته هفته شماری کیفش بیشتره چونکه یازده هفته خیلی بهتر از هشتاد روزه
. الان شونزده روزه که بابایی رفته و خیلی کمبودش احساس می شه و من خیلی به کمکش و حمایتش مخصوصان تو این ماه ها نیاز داشتم مثلا الان مسولیته رانندگی با خودمه
و رفت و آمد اونم تو هوای گرم برام سخته و ضمنان مامانم هم نمی تونه راه بره یا چیزی حمل کنه ( اینم از معایبه بچه آخر بودن حال کن که بچه اولی ) کسی هم در این مورد به کمکه من نمیاد و مامان اکرم که میتونه کمکه من باشه هم رفته برای خودش تو خونه شمالشون مونده
. دیروز یه افسره پلیس ماشینو نگه داشت که جریمه کنه منو به خاطره نبستنه کمربند اما تا اومد تو رو دید، گفت: خانوم شما باردارید گفتم: بله و شما که نمی خواید بچه من خفه بشه ؟؟؟؟
و من مردم اینقدر روز شماری کردم البته هفته شماری کیفش بیشتره چونکه یازده هفته خیلی بهتر از هشتاد روزه
. الان شونزده روزه که بابایی رفته و خیلی کمبودش احساس می شه و من خیلی به کمکش و حمایتش مخصوصان تو این ماه ها نیاز داشتم مثلا الان مسولیته رانندگی با خودمه
و رفت و آمد اونم تو هوای گرم برام سخته و ضمنان مامانم هم نمی تونه راه بره یا چیزی حمل کنه ( اینم از معایبه بچه آخر بودن حال کن که بچه اولی ) کسی هم در این مورد به کمکه من نمیاد و مامان اکرم که میتونه کمکه من باشه هم رفته برای خودش تو خونه شمالشون مونده
. دیروز یه افسره پلیس ماشینو نگه داشت که جریمه کنه منو به خاطره نبستنه کمربند اما تا اومد تو رو دید، گفت: خانوم شما باردارید گفتم: بله و شما که نمی خواید بچه من خفه بشه ؟؟؟؟
خندید و گفت برو اما نشین کاره خطرناکی میکنی .
آخه من چی کار کنم ؟؟؟.gif)
.gif)
خیلی سعی میکنم احتیاط کنم تو رو خدا تو هم مواظبه خودت باش میدونی که نفسه من به نفس های تو وصله
طفلک بابایی هم ناراحته ازین مو ضوعه و همش بمن میگه یواش برو ، راهنما بزن و...
طفلک بابایی هم ناراحته ازین مو ضوعه و همش بمن میگه یواش برو ، راهنما بزن و...
هفته گذشته برای تشکیله پرونده به بیمارستانه صارم رفتم و اگه خدا بخواد قرار شما اونجا پا به این دنیا بذاری و برای اولین بار با اون چشمای خوشگلت دنیا رو ببینی
؛ واسه همین هشت و نیم صبح روز اول تیر با مامان اشرف به اونجا رفتیم و من وقته دکتر با خانومه دکتر مژگان کرم نیای فر داشتم که بازم مثله همیشه چیزی که دکتر رو شگفت زده کرد افزایش وزنه من تو دورانه بارداری بود
و منو به یه دکتر تغذیه معرفی کرد که دکتره تغذیه بعد از چک آپه من گفت تو با خودت چی کار کردی؟؟ تو الان باید 64 کیلو می بودی نه 74 !!!!!!!
؛ واسه همین هشت و نیم صبح روز اول تیر با مامان اشرف به اونجا رفتیم و من وقته دکتر با خانومه دکتر مژگان کرم نیای فر داشتم که بازم مثله همیشه چیزی که دکتر رو شگفت زده کرد افزایش وزنه من تو دورانه بارداری بود
و منو به یه دکتر تغذیه معرفی کرد که دکتره تغذیه بعد از چک آپه من گفت تو با خودت چی کار کردی؟؟ تو الان باید 64 کیلو می بودی نه 74 !!!!!!!گفتم آخه من خیلی مراعات می کنم باور کنید بیشتر وقت ها گرسنه ام
.
.گفت بهرحال تو این چند ماه باقی مونده باید نی نی شما وزن زیاد کنه اما مامانش باید روی این وزن ثابت بمونه و یه رژیم هم که عاری از قند و روغن و ... به من داد
.
بلاخره دیروز یعنی جمعه ٣ تیر ما بعد از کلی امروز و فردا کردن رفتیم خرید برای شازده پسرم ؛ البته من با کمال شرمندگی نمی تونم خیلی چیز زیادی برات بخرم
یا برات تخت و کمد و یه اتاق آماده کنم چونکه من قراره 40 یا 50 روز بعد ار تولد شما پیش بابایی به مالزی برم و اونجا هم قرار نیست بیشتر از یکی دو ساله دیگه بمونیم واسه همین من نمی تونم واست کاری بکنم که این موضوع هم تا مدتها آزارم می داد اما قول میدم به محضه معین شدنه مکانمون حتمان برات بهترین ها رو مهیا کنم
.
یا برات تخت و کمد و یه اتاق آماده کنم چونکه من قراره 40 یا 50 روز بعد ار تولد شما پیش بابایی به مالزی برم و اونجا هم قرار نیست بیشتر از یکی دو ساله دیگه بمونیم واسه همین من نمی تونم واست کاری بکنم که این موضوع هم تا مدتها آزارم می داد اما قول میدم به محضه معین شدنه مکانمون حتمان برات بهترین ها رو مهیا کنم
.
اما برای خرید وسایله اولیه منو مامانم و خاله الهه با دختره گلش پردیس که دو روزه به خونمون اومدن به فلکه اول گو هر دشت فروشگاهه شمیم رفتیم و من بهترین نوعه کالسکه ؛ کریر , ساک حمله نوزاد با یه تخت پارک با مارکهGRACO واست انتخاب کردم
و مامان اشرف هم خریدشون که ازشون حتمان برات عکس میذارم که من و مامانم بیشتر می پسندیدیم رنگ های شاد و خوشگل برات بخریم اما این مارک بیشتره جنس های خوبش فقط تک رنگه سورمه ایی بود ؛ اما دیروز خیلی ذوق زده بودم از اینکه می دونستم قراره تو بزودی ازشون استفاده کنی
انگار خودت هم خیلی از خرید اولین وسیله نقلیه زندگیت خوشحال بودی چون دایم ورجه وورجه می کردی
.
و مامان اشرف هم خریدشون که ازشون حتمان برات عکس میذارم که من و مامانم بیشتر می پسندیدیم رنگ های شاد و خوشگل برات بخریم اما این مارک بیشتره جنس های خوبش فقط تک رنگه سورمه ایی بود ؛ اما دیروز خیلی ذوق زده بودم از اینکه می دونستم قراره تو بزودی ازشون استفاده کنی
انگار خودت هم خیلی از خرید اولین وسیله نقلیه زندگیت خوشحال بودی چون دایم ورجه وورجه می کردی
.
دورت بگردم من عشقم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هفته بیست نهم و خرید کالسکه قند و عسل 
