کلاس گلابی ها
الهی دورت بگردم ، این مامانه سر به هوا رو ببخش . واقعان که بخیر گذشت .
مامی دو هفته ایی هست که به یه کلاسه جدید میره که خیلی دوست داره ، کلاسه آکوا ژیمناستیک که مخصوصه خانوم های بارداره ،
خیلی جوه بامزه ایی داره همه بچه ها باردارنند و هفته ی بیست به بالا هستند که من اسمشو گذاشتم (کلاسه گلابی ها ).![]()
که همه به صف وایمیستیم میریم چک آپ بعدش 45 دقیقه نرمش و 45 دقیقه ورزش تو آب . منم که عاشقه آب و استخرم کلی واسه خودم صفا می کنم . 
بچه ها هم تا کوچکترین فرصتی گیر میارن سریع از هم میپرسن هفته چندی ؟ بچه ات چیه ؟ وسایلشو چه رنگی گرفتی ؟ دکترت کیه ؟ و ... کلی اطلاعات بین هم رد و بدل می کنن 
خیلی خوبه یه عالمه گلابی می بینی شبیه خودت و اونایی که هفته هاشون بالاتره پیشکسوت ترند و هفته پایینی ها با حسرت بهشون می گن : خوش به حالت . مثل اون موقع ها که کلاس اولی بودیم و حسرته کلاس پنجمی ها رو می خوردیم که بزرگترند .
عمه پگاه دانشجوه شیراز و امتحان هاش تازه تموم شده
و شنیده بود ما تنهاییم اومده بود به ما سر بزنه من که باید ساعت یک آماده میشدم برم به کلاس ، دلم نیومد بهش بگم و اوردمش عکس های سونوگرافی تورو بهش نشون دادم و اونم همش می خندید و می گفت : عزیزم
خلاصه تا عمه رفت ساعت یه رب به یک شده بود من هم سریع ناهار خوردم و رفتم که مسواک بزنم که موقعی که خواستم از دستشویی بیام بیرون متاسفانه در منو به این بزرگی ندید و محکم خودم بهش و دستش بدجوری دلمو درد آورد جوری که ضعف کردم و بی حال افتادم و جای دسته در روی دلم بلافاصله سیاه شد ![]()
، فقط صدات می زدم که خوبی مامی جون تو چیزیت نشد که صدای تو هم در نمیاومد خلاصه با هر بدبختی و هزار تا غصه آماده شدم و رفتم و تمام راه از اینکه شاید تو اذیت شده باشی گریه میکردم 
و با سرعت خودم رو به کلاس رسوندم و رفتم پیشه همون خانومه ماما که چک آپ میکنه ، جریانو بهش گفتم گفت : نه کیسه آب خودش ضربه گیره و صدای قلبتو گذاشت و گفت : بیا مامانش از منو تو هم سالم تره
و فقط جای ضربه کبود شده ، خدا رو شکر می کنم که اول سالمی و دوم این که بابایی نبود اگه نه منو بیچاره میکرد و دایم می گفت تو مواظبه خودت نیستی تو حواستو جمع نمی کنی
حالا بیا ثابت کن که در منو ندید و خودش دستش زد به دله من .
اما خیلی ناراحتم و بازم اگه ناراحت شدی ببخش همه کسم .![]()


کلاس گلابی ها 

