هفته چهاردهم
سلام دنیای من ببخشید که دیر اومدم ، الان پنج روزه که شدیدان مریض شدم و یه ویروس بدجنس اومده لونه کرده درونه من و حسابی از پا انداختتم دکتر هم رفتم و کلی بهم دارو داد اما من بخاطره تو حاظر نشدم لب به هیچ دارویی بزنم و گفتم همه سختیش رو تحمل می کنم ؛ که بعدش به هر کی می گفتم دکتر به من آموکسی کلاو داده همه میگفتن وای خوب شد که نخوردی .این یک هفته هم گذشت و من بیشتره روزها کناره بهترین دوستم مریم بودم نمیدونی که چقدر هوای تو رو داره و دایم قوربون صدقت میره ؛ روز پنج شنبه هم با هم رفتیم جشن آخره ساله جایی که قبلان کار میکردم ( من توی یک ازمایشگاهه بزرگ کار میکردم و مریم هم...


