بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
نقطه ؛ نقطه آغازه زندگی ما

نقطه ؛ نقطه آغازه زندگی ما

❤❤❤فرشته ایی بنام میکاییل ❤❤❤

<-BlogAuthor->
<-BlogAuthor->

اولین باری که دیدمت ؛ فقط یه نقطه بودی ، یه نقطه سفید کوچولو توی یه صفحه سیاه ، واسه همین اسمه وبلاگت رو نقطه گذاشتم ، نقطه آغاز ؛ آغاز زندگی تو ، نقطه آغازه زندگی ما .

موضوعات

سال 89 و شروع بارداری

روزهای زیبای بارداری در سال 90

روزهای پایانی انتظاره نه ماهه

ثبت تصویری لحظه ها

شش ماهه اول

شش ماهه دوم

داستانهای مامان

گاه نوشته ها

فقط برای میکاییلم

پیوند ها

ایلیا جون

آرتین جون

تارا جون

آسمونی جون

الینا جون

امیرعلی جون

آوین جون

پارسا جون

هامان جون

ماهان جون

محمد جون

دیانا جون

محیا جون

یسنا جون

عسل جون

ایلیا جون 2

کوروش جون

بهراد جون آراد جون

کوروش جون 2

شاینا جون

مطالب اخير

میکاییل در آغاز نه ماهگی

شبیه کی ؟؟؟

در جستجوی پاسپورت

هشت ماه هم تمام

من چقدر خوشحالممممممممممم

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر

تاحالا دقت کردین...

بند پ پر

عکسهایی که دوست نداشتم

میکاییل کنجکاو می شود

داستان امروز

اولین پارک رفتن میکاییل

رسیدمو رسیدیم

بزن بریم از اینجا

میکاییل 7.5 ماهه

یک روزه جمعه خاکستری

پارسال همین روز

نفسم ، بهارم

آش دندونی میکاییل جون

ماهی کوچولوی من

من اومدم با دندونام

مادری دارمــــــــــــــــــــــــــ

هفت ماه هم تمام شد

تصویر یه زندگی

مکاییله 6.5 ماهه

عید هم تموم شد

قشنگ ترین پسر دنیا

دنده عقب

روز اول فروردین

آخرین پست سال نود

آرشيو مطالب

1391

1390

پیوند های روزانه

شازده کوچولو

یک جوانه کوچک

فرشته کوچولوی مامان

نی نی آی کیو

وبلاگ جامع علوم آزمایشگاهی

نفس بالنده

سفره خونه

اموزش زبان برای بچه ها

آمار

افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 200 نفر
بازديدهاي ديروز : 227 نفر
بازدید هفته قبل : 608 نفر
كل بازديدها : 54063 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

جاوا اسكریپت

میکاییل در آغاز نه ماهگی

سلام عشق کوچولوی من   شکلکهای جالب آروین

حسابی با هم سرگرم شدیم تو شدی همه دنیای من و من هم شدم همه دنیای تو

 تا میشینی برمیگردی لباسم رو می گیری و میای تو بغلم دستات رو محکم حلقه می کنی دور گردنم و سرت رو میذاری روی شونه ام

 

یادم رفته که بگم دو هفته ایی هست دومین دندونت هم دراومده خیلی خوشگلن وقتی که می خندی اما خیلی هم تیزن همه جامو گاز می گیری و جای گازهات کبود می شه

دندون خوشگلا

امروز هم تونستی چند قدم چهار دست و پا جلو بیای تا حالا عقبی می رفتی

یه عکس هم میذارم بدون شرح !!!

امروز داشتم نظرات دوست جونام رو می خوندم و جواب میدادم دیدم صدات نمیاد تعجب کردم چون معمولا من باید جلوی چشمات باشم اومدم دیدم کرم منو برداشتی دستت رو هم کردی توش و می خوری اونم با چه مزه ایی هم ناراحت شده بودم که داری کرم می خوری هم از خنده روده بر شده بودم

یه روز یه گربه رو هم دیدی پاهاتو تند تند براش تکون می دادی و باهاش حرف می زدی گربه هه هم از جاش جم نمی خورد و واساده بود نگات می کرد

اگه هم جعبه دستمال کاغذی ببینی به این روز می ندازیش

یه روز هم چشم بابا جونت رو دور دیدی و همه مدارک و حکم هاش نقش زمین کردی

ای جانم امروز صبح هم اومدم دیدم اینجوری خوابیدی

دو روزه هم که بهت می گم برق و تو هم پشت من تکرار می کنی و می گی : بَ

دس دسی هم یاد گرفتی و تند تند دستات رو بهم نزدیک می کنی ای جونمممممممممممم

-آخه الان که دارم می نویسم قیافه ات جلوی چشمام میاد که داری دس دسی می کنی دلم قنج رفت-

اینم عکسه امروزه که با هم رفتیم پارک و داشتی نگاه بچه هایی می کردی که دارن توپ بازی می کنن

 

خلاصه که عاشقه کاراتم و از تک تک کارهایی که انجام می دی لذت می برم بعضی وقت ها می شینم جلوت و هر کاری که تو می کنی منم می کنم راستش خیلی لذت می برم برام احساس زندگی دوبارس

جونه منی ؛ عمر منی

 

پی نوشت : چند روزه هر کی منو می بینه می گه چقدر موهات سفید شده ناراحت

موضوع : شش ماهه دوم

يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 |

شبیه کی ؟؟؟

بیا ادامه مطلب نظر بده !!!


ادامه مطلب

موضوع : ثبت تصویری لحظه ها

پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 |

در جستجوی پاسپورت

در حسرت دیداره تو آواره ترینم .......... گذرنامههههههههههه

یکشنبه صبح با تلفن مامان اکرم از خواب بیدار شدم و با کلی غر و لند و نفرین به این زمونه گوشی رو برداشتم و عمدان صدامو کلفت کردم که تاکید کنم خواب بودم عصبانیخمیازه

گفت عه خواب بودی منم گفتم پ نه پ داشتم ادای داریوش در می آوردم ، طفلی گفت خواستم بگم اجازه نامه ات اومده اگه خواستی بریم دنباله پاسپورتت منم که یه هو حالتم عوض شد و آنی مهربون شدم مژه

 

خوشحال و خندان آقا میکاییل رو آمده کردم و راه افتادیم تا رفتیم پلیس + 10 با خوشحالی و سینه ایی ستبر رفتم جلو گفتم نامه دارم !! نامه دارم !! زبان

افسره هم گفت برو اداره گذر نامه تاییدش کن و بیا ای خدااااااااااااا اداره گذرنامه که اون سره کرجه کلافه

القصه !!! عینهو اوشین بچه مون رو گرفتیم کولمون رفتیم تایید کردیم اومدیم ابله

تا اومدم گفت : خانوم الان که ساعت 1 ظهره برو فردا بیا وقت تمام

منو عشقم

دوشنبه صبح

به طرز مشکوکی فیش 63 هزار تومنم ناپدید شده اونم چی مایی که خیره سرمون دانشجوی بورسیه هستیم و معاف هستیم چون من حوصله دوندگی نداشتم پرداخت کردم گریه

حالا برو بانک البته با همون شیوه اوشین  کپی از فیش هام گرفتم بانک تایید کرده اومدم افسره می گه ، این چیه ؟؟؟؟ برو اداره گذر نامه تاییدش کن این جوری قبول نیس عصبانیکلافهگریه

تایید کردم ساعت 12.5 اومدم افسره - خانومی بود البته - داشت بیسکوییت می خورد و با اینکه منو می دید نگام نمی کرد منم با میکاییل که با جیغ هاش اونجا رو گذاشته بود رو سرش زل زدم بش هیپنوتیزم

دیدم نه خیرررررررررررر ، رفتم جلو گفتم ببخشین تشریف نمیارین نگران

آقا چشمت روزت بد نبینه جلو همه آدما شروع کرد داد و فریاد زدن که کی به تو گفته بچه تو بگیری بغلت الان بیای همه آدما هم زل زده بودن به من که مدیریت پلیس + 10 اومد بیرون به زنه گفت تو وظیفه ته که تا 1 کار کنی کاره خانوم رو راه بندازه یه جیغ و دادی با مدیره می کرد رفتن تو اتاق و دعوا با هم میکاییل هم که روی کله من می چرخید آخ

بعد از نیم ساعت دعوا مدیره اومد بیرون به من گفت خانوم شما برو فردا بیا ناراحت

منو عشقم

سه شنبه

اینقدر خسته بودم نرفتم از خود راضی

منو عشقم

چهارشنبه

از قدیم می گن سحر خیز باش تا کامروا شوی راس می گن والا

امروز ساعت 7 پا شدم به میکاییل شیر دادم زنگ زدم به مامان اکرم که بیاد پیشش ، ماشین عمو امیر رو گرفتم و راهی شدم

سوار مرکب عمو که شدم گفتم هی ماشین منو تو چه روزگاری با هم داشتیم از حاملگی تا حالا سوارت نشدم چقدر با هم این ور اون ور می رفتیم من باکت رو خالی می کردم و تحویله عمو امیر می دادمت و دوباره پر تحویلت می گرفتم نیشخند

اولش با ترس یعد نه ماه یواش یواش می رفتم اما دیدم نه بابا هنوز دس فرمونه سر جاشه دوباره شروع کردم به ویراژ دادن بعد به خودم گفتم : نه دیگه الان میکاییل منتظرته ؛ آدم باش !!! یول

اولین نفر رفتم تو البته یه جایی دیگه ، ساعت هشت و رب هم اومدم بیرون

اصلا باورم نمی شه یعنی تموم شد یعنی من خواب نیستم اگه خواب نیستم تو نظر دهی یه نیشگونی چیزی بذارید  بگید واقعیته تعجب

منو عشقم

پی نوشت : البته مامان اکرم خیلی کمک کرد و طفلی همش نقش راننده شخصی منو بازی کرده دستش درد نکنه ماچ

 

موضوع : داستانهای مامان

چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391 |

هشت ماه هم تمام


ادامه مطلب

موضوع : شش ماهه دوم

دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 |

من چقدر خوشحالممممممممممم

یعنی امسال منم هستم ؟؟؟ niniweblog.com

واقعن واقعن !!!! niniweblog.com


من مامانممممممممممممممممniniweblog.com

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااniniweblog.com

منم بازیمniniweblog.com

چقدر خوبه خدایا ممنونniniweblog.com

همین حسه زیبای مادری بهترین هدیه دنیاس niniweblog.com

چقدر این روز برام قشنگه روزه من ، روزه مادررررررررررررررر niniweblog.com

niniweblog.com

یه اعتراف !!!

می خواهم زنده بمانم

قبل از تو زندگی خیلی بود و نبودش برام مهم نبود از وقتی تو اومدی خودمو دوست دارم شایدم هم عاشقه خودم شده باشم نمی دونم فقط خواستم باشم تا همیشه حامی تو باشم تا هر کاری می تونم برای تو بکنم تا نذارم کسی به تو بگه بالای چشمات ابروئه ، می خوام زنده باشم تا با تو باشم

niniweblog.com

دیروز غروب محمد اینجا بود یه سر رفتیم بیرون دیدنه مردایی که گل و شیرینی دستشون بود آزارم می داد یا یه آقایی داشت عطر می خرید یکی دیگه داشت به یه بلوز دست می زد ببینه جنسش خوبه یا نه ؟؟؟

دروغ نگفته باشم کلی حسودی کردم خواستم خودم واسه خودم چیزی یا کارت پستال i love u بخرم اما هر چی فکر کردم دیدم که چیزی نیاز ندارم آهان یادم اومد یه جوراب خریدم 6500 ،خوبه همونم غنیمته همین که یاد خودم بودم کافیه

niniweblog.com

یه بستنی هم خریدیم که شما نوش جان کردیش بقیش رو هم انداختی زمین منم که اصلان دلم بستنی نخواسته بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

من تو رو می خوام هوا رو نمی خوام

niniweblog.com 

پی نوشت ١: چند روزه که داری تلاش می کنی چهار دست و پا بری روی زانوت بلند می شی اما دوباره می افتی

پی نوشت ٢ : دیروز خواب بودی دیدم صدات می اومد اومدم دیدم خودت نشستی

 

موضوع : شش ماهه دوم

شنبه 23 ارديبهشت 1391 |

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر

 

آیا می دانید؟

بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه.

اما زمان تولد، یک زن تا ۵۷ واحد درد رو احساس می کنه

این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه!

 

دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست

تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته امو همیشه تورا می ستایم

بعضی مواقع میشه که بیشتر به یادت می افتم و بیشتر از همیشه دلم برات تنگ میشه. مثل همین روزها. پیشت نیستم تا گونه های مهربونت رو روی صورتم احساس کنم ولی از همین راه دور، دستهای پر از احساست رو می بوسم و دعای ناقابلم را همواره نثارت می کنم. همیشه دعام کن مادر!
خداوندا، زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را بخاطر من از دست داده است

دوستای گلم همراهای مهربونم

مامانای گل

روزه همتون مبارک

همیشه سایه تون بالای سره

بچه هاتون باشه

 

 

موضوع : داستانهای مامان

شنبه 23 ارديبهشت 1391 |

تاحالا دقت کردین...

تا حالا دقت کردین وقتی‌ توی یه جمعی‌ یکی‌ میگه اون تلویزین و کمش کن ،یکی‌ دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !
.
.
.
تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟
.
.
.
تا حالا دقت کردین یکى از سرگرمى هاى خاص مردم ایران اینه که :وقتى از مطب دکتر میان بیرون،حساب کنن ببین این دکتره روزى چقد درآمد داره ….
.
.
.
تا حالا دقت کردین که روزای هفته اینجوری میگذره :
شــــــــــــــــــــــنبـــــ ـــــــــــــــه
یــــــــکشــــــــنبـــــــــ ــــــــــه
دوشـــــــــــــنبــــــــــــ ـــــــه
سه شـــــــنبـــــــــــــــــه
چـــهـــار شنبـــــــــــــه
پنجشنبه جمعه!!!
.
.

.
تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی
.
.
.
تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ
!!
.
.
.
تا حالادقت کردین وقتی داری درس میخونی و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که اون صفحه نصفست…!
.
.
.
تاحالا دقت کردین وقتی احساس میکنین گم شدین اول ضبط ماشین رو کم میکنین!
.
.
.
تا حالا دقت کردین تا آرایشگر روپوش و میندازه رومون دماغمون خارش میگیره؟!
.
.
.
تا حالا دقت کردین وقتی سوهان میخوری ۹۵%ش
میره لای دندونات و فقط ۵%ش نصیب معدت میشه؟!!!

موضوع : گاه نوشته ها

جمعه 22 ارديبهشت 1391 |

بند پ پر

برای اولین بار در  عمرمان توانستیم بند پ *رو جور کنیم آنهم  خودمان به  تنهایی آنوقت پدر همسر محترم بنده  از آنجایی که در بند قانون میباشند پسرش را قانع کرد و فرستاد کوالا لامپور برای دادن اجازه نامه از انجایی که آقای همسر محترم حرف پدر پیش امده این بنده حقیر رو فراموش کردند  بلافاصله  راهی بلاد کوالا می شوند و نامه را  می گیرند و به پای کبوتری بسته و به سوی ایران زمین می فرستد

آنوقت من می مانم و سنگ یخی و دهانی کش آمده  و رو انداختن به آن بنده خدا یی که بند پ رو فراهم کرده بودند

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

از صبح بدجوری حالم گرفتس این همه رو زدم به همکاره بابایی تازه چی خوده بابایی بهم گفته بود الکی گفتم خودم تنهایی جورش کردم آخه منو چه به این کارا ؟؟؟ بهش می گم تو اگه قرار بود بری چرا دیگه منو جلو می فرستی می گه من نمی دونم فقط می خواستم زودتر کارا انجام بشه

اینقدر حرص خوردم مغزم درد می کنه آدمکه دلم که از صبح قهر کرده حتی غذا هم نخورده اگه میکاییل نبود مرده بودم آخه کسی چه می فهمه تنهایی یعنی چی ؟ بی کس و کار با یه بچه بدون ماشین یعنی چی ؟

کسی چه می فهمه پا در هوا بودن یعنی چی ؟ می خواستم زودتر برم بدجوری دلم واسه مامانم تنگ شده واسه بابایی هم تنگ شده کاش می شد امشب سواره اتوبوس می شدم می رفتم پیش مامانم می گم وقتی پیششم بیشتر وابستش می شم اونها هم که خراب و افسرده میکاییلن

همش سعی می کردم نگاه میکاییل کنم تا آروم بشم بغضم یادم بره نمی دونم چرا امروز بیشتر از هر زمانی دیگه احساس غربت و تنهایی کردم حتی با وجود میکاییل

با خودم گفتم چته ؟؟؟ تو چه روزایی اینجا تنهای تنهای بودی اون شب بارونی تو اون جاده تاریک از سر کار برمیگشتی اینقدر بارون شدید بود که جلوم رو نمی دیدم کوچکترین نوری نبود حتی ماشینی رو نمی شد که پشت سرش بیام از ترس دندونام کلید شده بود وقتی که از دور چراغهای شهر رو دیدم با صدای بلند عینه بچه ها گریه می کردم من اون شبا رو گذروندم اما امروز احساس تنهایی کردم

تو حالم غرق بودم تا اینکه میکاییل با روروئک  اومد پای منو گرفت که یعنی منو بغل کن یهو یخ وجودم آب شد گر گرفتم از ذوق سوختم عاشقتم مونس کوچولوی من تو با این کارت منو دیوونه کردی فهمیدم اون لحظه چقدر محتاج یه آغوش گرمم

--------------------------------------------------------------

پی نوشت 1  : نمی دونم شاید آدمک دله من همون کودکه درونم باشه اما همیشه احساس می کنم که کسی درونم هست وقتی اتفاقه خوبی می افته یا کار خوبی می کنم اون شاده یا برعکس

 فقط شناسنامه نداره اگه نه کلی هویت داره تازه بابایی هم از وقتی ازدواجیدیم اونم دلش آدمک پیدا کرده وقتی درساش رو می خونه شاده هر چند که امیدوارم امروز آدمک دلش دعواش کنه

پی نوشت 2 : بند پ = پارتی

موضوع : داستانهای مامان

پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 |

عکسهایی که دوست نداشتم

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.

موضوع : ثبت تصویری لحظه ها

پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 |

میکاییل کنجکاو می شود

ای همه بودنم از تو                همه گفتنم از تو

وقتی حرف می زنم از تو        جون می گیره تنم از تو

 

عسلم  گلم  ماهم  پسرم  

جدیدان همه وجودم پر از استرسه می ترسم نکنه بلایی سرت بیاد روروئکت رو که به در و دیوار می زنی دله من هری می ریزه نگاه می کنم می بینم چیزی نشده نفسه راحتی می کشم سعی می کنم تا می تونم چشم ازت برندارم تا می بینم جلوی چشمم نیستی صدات می زنم میکاییل از صدای چرخ ها که روی زمین کشیده می شه میفهمم داری میای پیشم

niniweblog.com

چند روز پیش ماشین لباسشویی رو روشن کرده بودم خیلی برات جالب بود

هر چند که خاموشش هم برات جالبه و هر وقت میای آشپرخونه دور و برش می چرخی دیروز لباس ها رو ریخته بودم تو ماشین اومدم دیدم چند تاش رو انداختی زمین یکیش دستت و یکیش هم آویزونه به روروئکت

niniweblog.com

هر چیزی که به نظرم اومده می تونه خطر ناک باشه برداشتم و در جاکفشی و کشو ها  رو هم چسبوندم که دستت لاش نمونه مجسمه ایی داشتم کنار تلویزیون که چند سال پیش بزور کادو تولد گرفته بودمش اینقدر به همکارم گفتم کادوم کو ؟ بنده خدا رفت اینو خرید  که دیروز دیدم انداختیش که افتاد روی دماغت و همه صورتت رو خراش داده منم دلقک رو به سزای اعمالش رسوندم و تبعیدش کردم به ته کمد

niniweblog.com

بعد دیدم رفتی پشت میز تلویزیون و هر چی سیم می بینی می کشی  منم صندلی های میز ناهار خوری رو گذاشتم کنار میز تلویزیون تا نتونی بری اونجا اما دیدم بجاش با روروئک رفتی زیر میز ناهار خوری اومدم ازت عکس بگیرم اما سرتو زدی به لبه میز و گریه کنان اومدی بیرون

niniweblog.com

دیروز هم با بابا قاسم رفتیم پارک ؛ عجیب اینکه بابا قاسمی که با خودش عین برگ گل نوشکفته برخورد می کنه و خیلی مواظبه خودشه جوری که آدم از دستش اینجوری می شه کلافه تو رو بغل کرد و بردت توپ بازی و یادش رفت که ممکنه کمر درد بگیره اینم قیافه من در اون لحظه تعجب

میکاییل نفسمی

همه کسمی

 

موضوع : شش ماهه دوم

چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد